ببین عزیزم
نه جمعه است
نه باران میبارد
نه آسمان ابری است
نه هوا خیلی دلبری میکند
نه هیچ چیز دیگر
شلوغ ترین ساعت روز است
و مردم ...!!!
مردم را بیخیال
همچنان در پی لقمه ای نان
به روزمرگی گرفتارند !
البته که من هم دچار روزمرگی ام جانم
کمی فرق دارد اما ...
بگویم برایت ؟!
نگو نمیخندی که میخندی
من در شلوغ ترین ساعت روز
به راننده تاکسی گفتم :
دربست منزل امن آغوش یار ...!
کتاب های شعر آن مرد عینکی و کراواتی
که گوشه پیاده رو بساط کرده بود
را به تمسخر گرفتم که کجای کاری !؟
من چشمانی میشناسم
که شاعر تربیت میکنند
برای کیوسک مطبوعاتی
صدایم را بالا بردم
که از کیهان تا همشهری
همه را توقیف کنند
وقتی از تو برایم خبری ندارند
همان بهتر که فعالیتشان متوقف شود
در سینما قصد اکران نگاهت را داشتم
لحظه ای دلم خواست سر به روی شانه ات بگذارم
تا خستگی هایم در شود
تا دلهره هایم کم شود
دلم خواست و فکرم رفت و از این احوال
خمار شدم و تلو خوردم کنج پارک
ساقی را نشانم دادند ...
بهشان گفتم :
این ساقی و بند و بساطش به درد خودتان میخورد
ساقی من با بوسه ای درمان میکند حال دلم را !!!
در نهایت روانه ی تیمارستان شدم
و آن جا فهمیدند
« عاقل ترین دیوانه ی شهرم »
و رهایم کردند ... !!!
خلاصه که !!!
نه جمعه است
نه باران میبارد
نه آسمان ابریست
نه هوا خیلی دلبری میکند
نه هیچ چیز دیگر
شلوغ ترین ساعت روز است
و « من »
من حال خراب
دلم « تو » را میخواهد
ساقی من ، با بوسه ای درمان میکنی حال دلم را ؟؟؟
نامش زندگیست......ما را در سایت نامش زندگیست... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112